آخرین مطالب
اسکندر مقدونی و گورستان

اسکندر مقدونی و گورستان

اسکندر روزی به یکی از شهرهای ایران حمله می کند، با کمال تعجب مشاهده می کند که دروازه آن شهر باز می باشد و با این که خبر آمدن او به شهر پیچیده بود، مردم زندگی عادی خود را ادامه می دادند. باعث حیرت اسکندر بود زیرا در هر شهری که صدای سم اسبان لشکر او به گوش می رسید عده ای از مردم آن شهر از وحشت بیهوش می شدند و بقیه به خانه ها و دکان ها پناه می بردند، ولی این جا زندگی عادی جریان داشت. اسکندر از فرط عصبانیت شمشیر خود را کشیده و زیر گردن یکی از مردان شهر می گذارد و می گوید: من اسکندر هستم مرد با خونسردی جواب می دهد: من هم […]

ارزش زندگی

ارزش زندگی

روزی پسری از پدرش پرسید: پدرجان ارزش زندگی چقدر است? پدر سنگی به پسر داد و به او گفت : این سنگ را به بازار ببر و اگر کسی قیمت آن را پرسید تو چیزی نگو و فقط دو انگشت خود را به او نشان بده. پسر به سمت بازار رفت در آنجا زنی به پسرگفت: چه سنگ زیبایی این سنگ برای تزئین باغچه من قشنگ است سنگ را چند می فروشی? پسر بدون اینکه چیزی بگوید دو انگشت خود را بالا برد زن گفت : بیست هزار تومان چه خوب می خرمش پسر به سمت خانه رفت و موضوع را برای پدرش بازگو کرد پدر به او گفت : حال سنگ را به موزه ببر داخل موزه مردی سنگ […]

داستان مرد و گنج

داستان مرد و گنج

به مردی از اهالی بغداد ارثی رسیده بود،اما در مدت زمان کوتاهی اموال خود را از دست می دهد. مرد که چنین می بیند؛ برآستان پروردگار دست نیاز بلند می کند. شروع به گریه و زاری می کند، و از خداوند خواستار گشایش درکارهایش می‌شود. اشک بر گونه‌هایش جاری می گردد. خداوند مهربان که اخلاص ویکرنگی او را می بیند به ناله‌های مرد پاسخ می دهد. مرد به خواب می رود و هاتفی درخواب به او پیغام می دهد که گنجی در مصر پنهان است . سپس نشانی دقیق گنج را به او می دهد و به سفر تشویقش می کند. مرد با تحمّل سختی و مشقّت فراوان راهی مصر می‌شود . دست خالی راه می افتد و چون به […]

قدرت کلام

قدرت کلام

کلمات مثل بذر هستند. وقتی شما چیزی را می گویید به آن جان می بخشید و اگر به گفتنش ادامه دهید در نهایت به یک واقعیت تبدیل خواهد شد. وقتی صحبت می کنید در حال کاشتن بذر هستید و یک جایی میوه این بذر را خواهید خورد. شما دقیقا میوهای را می خورید که می کارید نمی توانید بذر سیب بکارید و منتظر خوردن پرتغال باشید . به عبارت دیگر شما نمی توانید با کلامی منفی زندگی مثبت داشته باشید . نمی توانید در مورد شکست صحبت کنید و انتظار موفقیت داشته باشید نمی شود در مورد کمبود و دارا نبودن صحبت کرد و انتظار فراوانی را داشت.اگر کلامی فقیرانه داشته باشید زندگی فقیرانه ای خواهید داشت . اگر چیزی […]

گاوتو بکش!!!

گاوتو بکش!!!

استادو شاگردی درراه سفر به کلبه ای فقیرانه پیر زنی  رسیدن و شب و در اونجا ماندند. اهالی این خونه از مال دنیا یه گاو داشتن که شیر این گاو برای این مهمانها آوردند. استاد قبل از طلوع آفتاب شاگردشو بیدار کردو بدون خداحافظی از اونجا رفتند. موقع رفتن استاد به شاگرد گفت : گاو و باخودت بیار شاگرد با اینکه از این قضیه ناراحت شد ولی این کارو انجام داد. بعد از طی مسیری استاد گاو رو به داخل دره انداخت . سالها از این موضوع گذشت و شاگرد همیشه از این کاری که اون روز انجام داده بودن ناراحت بود . یک روز وارد شهری شدند وسراغ تاجر اون شهرو گرفتن تاجر شهر پیرزنی بسیار ثروتمند بود وقتی […]

درماندگی آموخته شده؟

درماندگی آموخته شده؟

 یک اردک ماهی را در آکواریومی قرار دادند که تعداد زیادی ماهی کپور در اطراف آن شناور بودند. وقتی اردک ماهی به وفور ذخیره غذایی در اطراف خود عادت کرد، میان او و ماهی های دیگر یک دیوار شیشه ای قرار دادند. وقتی اردک ماهی گرسنه شد سعی کرد خود را به ماهی های کپور برساند. ولی مدام سرش به دیوار شیشه ای برخورد می کرد. هرچه زمان میگذشت اردک ماهی گرسنه تر میشد . و سخت تر از پیش تلاش می کرد به ماهی های کپور دست پیداکند. ولی بالاخره، شکست مکرر در رسیدن به هدف به اندازه کافی موجب ناامیدی او شد. به طوری که دیگر برای خوردن ماهی ها تلاشی نکرد. زمانی که دیواره شیشه ای را […]

1 2